تبليغاتX
   vahidalone

داستان کوتاه

 

 

 

مرد در تاريكي اتاق چشما نش را بسته بود تا او را در خيال خود آورد ، حقيقت تلخ دنياي ما اين است كه آرزوها را بايد درچشمان بسته ي خود و در مكاني جز آنجايي كه هستيم پيدا كنيم .آري ، دخترك در مقابل ديدگانش راه مي رفت ، چشمانش را باز كرد ، تنها سياهي اتاق را مي توانست ببيند ، دوباره چشمانش را بست ، دخترك باز نمايان شد ، مرد تصميم گرفت كه ديگر چشمانش را باز نكند ، صبح صدايي از دور شنيده مي شد .

يكي فرياد مي زد :آه! پسرك بيچاره چه تنها و بي كس مرد !!!!!!!!!

***********

هر بار که پیشم می اومد بهش می گفتم اگه کس دیگه ای رو به جز من دوست داری به من بگو ٬ من تو رو می بخشم.و او خنده ای می کرد و می گفت ٬ من به جز تو کس دیگه ای رو دوست ندارم.تا این که یک روز با گریه اومد سراغم و به من گفت منو ببخش ٬ من به تو دروغ گفتم ٬ من کس دیگه ای رو دوست داشتم.منم خنده تلخی کردم و گفتم من هم به تو دروغ گفتم.من هم تو را نمی بخشم!!!

***********

یک عمر! یک عمر طولانی به دنبال حقیقت گشتی ای مرد!! آرزوها داشتی! به آنها رسیدی اما دیدی که هیچ چیز به دنبال نداشت پس لاجرم آرزوها را خاطره شمردی!!! رنج های بسیار بردی تا داستان کوه و دریا و بیشه و صحرا را نوشتی و حقیقت زندگی را نیز!!! اما چه حیف که مردم آن را افسانه خواندند!! و چه سخت است زمانی که آرزوهایت را خاطره بخوانی و رنج هایت را افسانه بخوانند!!!

***********

آن شـب خـیـانـت کرده ای شاید نمی دانی،به دنیایم هـدایـت کرده ای شاید نمی دانی،از این بابت جنایت کــرده ای شـایـد نـمـی دانـی،پـدر آن شـب اگـر خـوش خـلـوتـی پــیــدا نـمـی کـردی،تـو ای مـادر اگـر شـوخ چـشـمـی هـا نمی کردی٬ تو هم ای آتش شهوت شرر بر پا نمی کردی،کنون من هم به دنیا بی نشان بودم!

***********

برادر كوچكم از من پرسيد پنج وارونه يعني چه؟

من به او خنديدم كمي آزرده و حيرت‌زده گفت: روي ديوار و درختان ديدم.

باز هم خنديدم.

گفت: ديروز خودم ديدم كه فرهاد پسر همسايه پنج وارونه به شیرین مي‌داد

آنقدر خنديدم كه طفلك ترسيد بغلش كردم و بوسيدم

و گفتم :بعدها وقتي كه باران بي ‌وقفه‌ي درد سقف كوتاه دلت را خم كرد بي‌گمان مي‌فهمي پنج‌ وارونه چه معنا دارد

***********

خیلی وقتها دنیا رسم بدی دارد

کسی راکه دوست داری ؛ تورادوست نمی دارد

کسی که تورادوست دارد ؛ تودوستش نمی داری

اماکسی که تودوستش داری واوهم تورادوست داردبه رسم زمانه

هرگزبه هم نمی رسند

واین رنج است

زندگی یعنی این

***********

**دیگر کسی مرا صدا نخواهد کرد**

بعد از این منم  و یک سکوت جاوید

بــــــــــــا حسرتی به بلندای یک تجـــــــــــــــربه ی تلخ

با سنگینی غصه هایی که به  فلک سر زده

و کینه ای که از سرنوشــــــــــــت در وجودم غوغا نموده

ونفــــــــــــــرتی که از زندگی در من به اوج رسیده

دیگر کسی نـــــــــــــــــام مرا فریاد نخواهد کرد

خامـــــــــــــــوش و مســــــــــــــــــکوت

همچون گذشته ای شیرین و به سکوت نشسته

و اینده ای تــــــــــــــــــاریک

می روم فراموش کنم که فراموش شده ام

و خسته تر از همیشه به اغازی بی اغاز رسیده ام

می روم با دستهایی رنگین از تمنا ... به عشق نابودی

تا همچون اسیری سرکش و پر ادعا

سر به تیغ تقدیـــــــــــــــر سپارم

**و مردن را در زنده بودن تجربه کنم**

***********

اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد بهت قول نمی دم که می خندونمت ولی می تونم باهات گريه کنم

اگه يه روز نخواستی به حرفای کسی گوش کنی بهم بگو .... قول می دم که خيلی ساکت باشم

اگه يه روز خواستی در بری حتما خبرم کن قول نمی دم که ازت بخوام بمونی اما می تونم باهات بدوم

اگه يه روز سراغم رو گرفتی و خبری ازم نشد سری بهم بزن احتمالا بهت احتياج دارم

اما اگه يه روز رفتی و ديگه برنگشتی بهت قول نمی دم که منتظرت می مونم اما ازت می خوام وقتی اومدی يه شاخه گل رو قبرم بذاری

***********

هروقت دل کسی رو شکستی

روی دیوار میخی بکوب تا ببینی چقدر دل شکستی

هروقت دلشان را به دست اوردی

میخی را از روی دیوار بکن

تا ببینی چقدر دل به دست اوردی

اما چه فایده...؟؟

که جای میخ ها بر روی دیوار می ماند

 

 

 


 

نوشته شده توسط وحید در ساعت موضوع | لینک ثابت


عاشقانه ها

 

روزگاري من اگر ديوانه ات بودم گذشت     شمع ره بودي و و من پروانه ات بودم گذشت

اشك من طوفان غم دارد هنوز                           خنده بر لب مي زند تا كس نداند راز او

***********

من چرا دل به تو دادم که دلم می شکنی

یا چه کردم که به من باز نگه می نکنی

دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست

تا ندانند رقیبان که تو منظور منی

دیگران چون بروند از نظر از دل بروند

تو چنان در دل ما رفته که جان در بدنی

***********

گفتی که منو دوست نداری گله ای نیست

بین عشق من و تو فاصله ای نیست

گفتم کمی صبر کن و گوش به من ده

گفتی که باید بروم حوصله ای نیست

گفتم که کمی فکر خودم باشم آنوقت

جز عشق تو در خاطر من شعله ای نیست

رفتی تو خدا پشت و پناهت

بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست

***********

درختی خشک را می مانم به صحرا

که عمر می کند تنهای تنها

نه بارانی که آرد برگ وباری

نه برفی تا بسوزد هستی اش را

***********

مرا صورت پرستان خوار دانند

ولی سیرت پرستان می ستایند

میان سیرت و صورت خدایا

دل زیبا به از رخسار زیباست

بپاس سیرت زیبا کریما

دلم بر زشتی صورت شکیباست

***********

امـشـب دلـم بـازم گرفت ، بازم دلم گریه می خواد

شــادی زنـدگـیـم کـجـاسـت ، شـاید دیگه هرگز نیاد

راسـته می گن که عاشقا ، همیشه تنها می مونن

بــاور نــداشـتـم مــن ولـی ، بـایـد کــه بـاورش کـنـم

بـغـض گـلـوم دیـگـه شکست ، گریه امونم نمی ده

از لـحــظـه هـای بـی کـسـی ، دارم یـه دنیا من گله

آخ کـه چـقـدر سـخـته خدا ، عاشقی و بی همدمی

بـایـد بــسـوزی بــی صـدا ، حـتـی تــو یـه جیک نزنی

اگـه ایـن حـرفـارو گفتم ، نـه کـه از عاشقی خستم

گفتم که دل کمی واشه ، من هنوز عاشقت هستم

 

 

 


 

نوشته شده توسط وحید در ساعت موضوع | لینک ثابت


شعر نو

 

هر چقدر که به تو نزدیک می شوم تو از من دور می شوی

درست مثل دو قطب آهن ربا!

عزیز دل نمی دانی چقدر بی تو خسته ام

گرد تنهایی بر دیوار وجودم نشسته

هر چه کردم که نبودنت را باور کنم ، نشد

دل من برایت تنگ می شود

اما من برای تو با دیگران فرقی ندارم

بودن یا نبودنم برایت فرقی ندارد

گاهی آنقدر نیازمند دیدنت می شوم که دیگر هیچ چیز را به جز تو نمی بینم

اما باز هم برای تو فرقی ندارد

حتی شاید دیدن من تو را آزار دهد و شاید ندیدنم خوشحالت کند

می دانم ٬ تو به من تر حم داری

دل تو برای من می سوزد

و می دانم اگر ارتباطی بین من و تو وجود دارد به همین خاطر است

کاشکی می شد از روی عشق با من یار شوی

کاش می شد به من بگویی "دوستت دارم"

دیگر کاشهای زندگی ام به آسمان رسیده

اما دیگر بس است

تو مرا دوست نداری

و این است حقیقت زندگی من

***********

تقصیر تو نبود که من عاشق اون چشات شدم

تقصیر تو نبود که من اسیر خنده هات شدم

نه نمی خواد چیزی بگی ٬ خودم می دونم ٬ وقتشه

باید برم ٬ زیادی ام ٬ اینجا نمونم بهتره

من که میرم اما بدون تو بودی عشق منو بس

اینو بدون که عشق من ٬ نبود هیج وقت از رو هوس

دارم میرم اما اینو خوب می دونم

بدون تو من می میرم ٬ محاله زنده بمونم

گریه کنم یا نکنم واسه تو فرقی نداره

آخه نبودن منم با بودنم فرق نداره

من می دونم وقتی برم ٬ دلم واسه تو تنگ میشه

اما دیگه چاره ای نیست ٬ گفتی برو تا همیشه

حالا دیگه وقت اونه ٬ که من برم عزیز دل

یادت باشه دلم نخواست ٬ تو خواستی که بسوزه دل

***********

روزگار می ایستد

و تو با منی..

ما با هم هستیم

با هم می خندیم...

با هم ٬ همچون ستاره های آسمان

روزگار می گذرد ٬

و تو مرا تنها می گذاری

تنهاتر از یک ستاره غریب در آسمان...

***********

آسمان عشق ٬ مرا دوست نداشت

وقتی باران عشق می بارید

تنها کسی که خیس نمی شد من بودم٬

و کسانی که چتر بی عشقی داشتند!

روزی گفتم: ای آسمان عشق٬

من که چتری ندارم پس چرا بر من نمی باری؟!

آسمان عشق رو به من کرد و گفت:

تنها وقتی که لیاقت عشق را پیدا کنی٬

من بر تو خواهم بارید.

روزها گذشت

روزی باران عشق می بارید

بی تفاوت در کوچه عشق قدم می زدم

ناگاه دیدم که خیس شدم

در آن لحظه آسمان عشق گفت: تبریک٬

تو لایق شدی.

گفتم: آخر چگونه؟!

آسمان عشق پاسخ داد: با نگاهی!

با تعجب پرسیدم: با نگاه به چه کسی؟!

آسمان عشق گفت: با نگاه به دخترکی

(سپس مکثی کرد و ادامه داد)

دخترکی که خود از عشق تو بی خبر است.

گفتم: حال چه کنم؟

گفت: دخترک را با خبر کن!

***********

تو نادیده میگیری زخم تمنای مرا ،

اما من هر روز شعر تلخ جدایی را دوره می کنم

تا شاید روزی که می بینمت

دیگر مانند همیشه بی تفاوت از کنارم نگذری

و نیم نگاهی هم به این دل عاشقم بیندازی،

باشد که روزی شعر عشق و محبت را تو برایم بخوانی

مطمئن باش و برو ،

ضربه ات کاری بود ،

دل من سخت شکست

و چه زشت به من و سادگی ام خندیدی ،

برو تا راحت تر تکه های دل خو را سر هم بند کنم

***********

روزگار چه کرده ای با من؟

چه می خواهی بکنی؟

اگر می خواهی آنچه را بکنی که در گذشته کرده ای

نمی خواهم حتی یک لحظه از تو درنگ!

***********

صندلی در جاده منتظر است ، آفتاب می آید و می رود،

باران می آید و می رود ، اما تو نه از جاده می آیی،

نه از قلب من می روی.


 

نوشته شده توسط وحید در ساعت موضوع | لینک ثابت


جملات آموزنده

 

دنبال کسی نباش که بتونی باهاش زندگی کنی

دنبال کسی باش که نتونی بدون اون زندگی کنی

*

چقدر سخته یکی رو با تمام وجود دوست داشته باشی

و بدونی که هیچ وقت بهش نمی رسی

*

تا توانی یک رنگ باش ، قالی از صد رنگ بودن زیر پا افتاده

*

آن روز که در تنها ترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشتی

آرزو کردم که در تنهاییت ، تنها کست ، تنهای تنهایت بگذارد

*

نقظه پایان ما شاید تسلیم شدن در برابر جدایی است...

اما خوشحال از آنم که پایان نمی تواند خاطرات را از ما بگیرد...

*

عشق داغیست که تا مرگ نیاید نرود ٬ هر کس از این داغ بر چهره نشانی دارد!

*

به کسی عشق بورز که لیاقت عشق رو داشته باشه ٬ نه تشنه عشق ٬ زیرا تشنه عشق روزی سیراب می شود.

*

میگی عشق بارونی ولی وقتی بارون میاد چتر باز می کنی

میگی عاشق برفی ولی از یه گوله برف می ترسی

میگی عاشق پرنده ای ولی اونو تو قفس زندونی می کنی

میگی عاشق گلهایی ولی اونارو از شاخه می چینی

چطور انتظارداری باور کنم وقتی می گی ٬ دوستت دارم؟!

*

تبه کردم جوانی تا کنم خوش زندگانی

چه سود از زندگانی که تبه کردم جوانی

*

زندگی دو نیمه است ،

نیمه اول در آرزوی نیمه دوم ،

و نیمه دوم در حسرت نیمه اول !

*

چراغهای رابطه تاریک اند ،

کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد ،

کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد ،

پرواز را به خاطر بسپار ، پرنده مردنی ست

*

خداوند به هر یک از دوران های زندگی انسان اضطراب خودش را می دهد.

( پنجمین کوهستان ، پائولو کوئلیو )

To each of man's ages the lord gives its own anxieties

(The Fifth Mountain , Paulo coelho)

*

هر قدر هم که پبش رفته باشی ، مهم است که هرگز نیاسایی.

( کیمیاگر ، پائولو کوئلیو )

It is important never to relax , however far you have come

(The Alchemist , Paulo Coelho)

*

به اندازه کافی اندوه داشته باش تا یک انسان باقی بمانی

و به اندازه کافی امید تا خوشحال بمانی.

*

راه را راهبر خود قرار مده ، بلکه راهی ناپیموده را آغاز کن و از خود راهی بجای بگذار.

*

اشتباه را محکوم کن ، نه آنکه اشتباه از او سر زده. (شکسپیر)

*

هوا ابری و گرفته است

و من در خیالات پریشان خویش

به دنبال روزنه ای برای فرار از غم می گردم.

*

تا کوچکی نکنی ، بزرگ نمی شوی!

*

گاهی مثل باران باید بارید ،طراوت داد...و رفت...!

*

رویای مرگ شاید بهانه ای است برای تحمل کابوسی به نام زندگی...!!!

*

در حسرت یک خنده سالهاست می گریم!

*

بـایـد مـبـارزه کنی ، هـیـچ کس بـا سـگـهـای وحـشـی شوخی نمی کند امـا سگهای سر به زیر را با لگد می زنند.زندگی زد و خورد سگهاست!!!

*

دستم بوی گل می داد و مرا به جرم چیدن گل محکوم کردن اما کسی فکر نکرد که شاید من گلی کاشته باشم.

*

جای تو خالی!! دیشب که نمی دانستم جای کدام اندوه بگریم چقدر خندیدم!!

*

مـتـرسـک مـی دانـسـت تـا او بـاشـد کلاغ ها از گرسنگی می میرند

فردایش مترسک خود را کشته بود ، او تازه کلاغ ها را فهمیده بود

*

وقتی کسی را دوست داریم ٬ نیازی نیست بدانیم در بیرون از ما چه می گذرد ٬ زیرا همه چیز در درون ما می گذرد.

( کیمیاگر ، پائولو کوئلیو )

When we love , it is not neccessary to understand what is happening outside , because everything happens inside us instead

(The Alchemist , Paulo Coelho)

*

جام رنج همه به یک اندازه نیست.

( نظام نامه دلاور نور ، پائولو کوئلیو )

The cup of suffering is not the same size for everyone

(Manuals Of The Warrior Of Light , Paulo Coelho

*

نوشتن بر خاک آسانتر و بر سنگ سخت تر است ، با انگشت بر خاک می نویسی و با تـیـشـه بـر سـنـگ ، نوشته های خاکی مهمان اولین نسیم است و نوشته های سنگی مهمان تمام تاریخ. زندگی را بر خاک می نویسی یا بر سنگ؟

*

روزگار آموزگاری است که ابتدا امتحان می گیرد بعد درس می دهد.

*

ولی متاسفانه در عین حال جوانی سنی است که انسان چیزی ندارد تا ببخشد

*

جوانان در لذت بردن از زندگی چنان عجول هستند که گویی دیگر وقتی برایشان باقی نیست و پیرها چنان آرام زندگی می کنند که گویی ده ها سال دیگر زنده خواهند بود

*

چند نكته دوست داشتني


 -1 دوستت دارم ، نه به خاطر شخصيت تو ، بلكه به خاطر شخصيتي كه من در هنگام با تو بودن پيدا مي كنم.


-2 هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود.


3- گر كسي تو را آن طور كه مي خواهي دوست ندارد ، به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد.
4
- دوست واقعي كسي است كه دستهاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند .


 -5 بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد .


 -6 هرگز لبخند را ترك نكن ?حتي وقتي ناراحتي چون هر كس امكان دارد عاشق لبخند تو شود.


 -7 تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي ، ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي.


8- هرگز وقتت را با كسي كه حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران .


 -9 شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب را ، به اين ترتيب وقتي او را يافتي بهتر مي تواني شكرگزار باشي.


 -10به چيزي كه گذشت غم مخور ، به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن .


 -11 هميشه افرادي هستند كه تو را مي آزارند ، با اين حال همواره به ديگران اعتماد كن و
فقط مواظب باش كه به كسي كه تو را آزرده دوباره اعتماد نكني
.


 -12خود را به فرد بهتري تبديل كن و مطمئن باش كه خود را مي شناسي قبل از آنكه شخص ديگري
را بشناسي و انتظار داشته
باشي او تو را بشناسد .


 -13زياده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترين چيزها در زماني اتفاق مي افتد كه انتظارش را نداري

 


 

نوشته شده توسط وحید در ساعت موضوع | لینک ثابت


شهر هرت

شهر هرت شهر هرت جايي است که رنگهاي رنگين کمان مکروهند و رنگ سياه مستحب

شهر هرت جايي است که اول ازدواج مي کنند بعد همديگه رو مي شناسن

شهر هرت جايي است که همه بَدَن مگر اينکه خلافش ثابت بشه

شهر هرت جايي است که دوست بعد از شنيدن حرفات بهت مي گه:‌ دوباره لاف زدي؟؟

شهر هرت جايي است که بهشتش زير پاي مادراني است که حقي از زندگي و فرزند و همسر ندارند

شهر هرت جايي است که درختا علل اصلي ترافيک اند و بريده مي شوند تا ماشينها راحت تر برانند

شهر هرت جايي است که کودکان زاده مي شوند تا عقده هاي پدرها و مادرهاشان را درمان کنند

شهر هرت جايي است که شوهر ها انگشتر الماس براي زنانشان مي خرند اما حوصله 5 دقيقه قدم زدن را با همسران ندارند

شهر هرت جايي است که همه با هم مساويند و بعضي ها مساوي تر

شهر هرت جايي است که براي مريض شدن و پيش دکتر رفتن حتماْ بايد پارتي داشت

شهر هرت جايي است که با ميلياردها پول بعد از ماهها فقط مي توان براي مردم مصيبت ديده چند چادر برپا کرد

شهر هرت جايي است که خنده عقل را زائل مي کند

شهر هرت جايي است که زن بايد گوشه خونه باشه و البته اون گوشه که آشپزخونه است و بهش مي گن مرواريد در صدف

شهر هرت جايي است که مردم سوار تاکسي مي شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسيشونو در بيارن

شهر هرت جايي است که 33 بچه کشته مي شن و ماموراي امنيت شهر مي گن: به ما چه. مادر پدرا مي خواستند مواظب بچه هاشون باشند

شهر هرت جاييه که نصف مردمش زير خط فقرن اما سريالاي تلويزيونيشو توي کاخها مي سازن

شهر هرت جايي است که 2 سال بايد بري سربازي تا بليط پاره کردن ياد بگيري

شهر هرت جاييه که موسيقي حرام است حرام شهر هرت جايي است که همه با هم خواهر برادرن اما اين برادرا خواهرا رو که نگاه مي کنن ياد تختخواب مي افتن

شهر هرت جايي است که گريه محترم و خنده محکومه

شهر هرت جايي است که وطن هرگز مفهومي نداره و باعث ننگه

شهر هرت جايي است که هرگز آنچه را بلدي نبايد به ديگري بياموزي

شهر هرت جايي است که همه شغلها پست و بي ارزشند مگر چند مورد انگشت شمار

شهر هرت جايي است که وقتي مي ري مدرسه کيفتو مي گردن مبادا آينه داشته باشي

شهر هرت جايي است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است

شهر هرت جايي است که توي فرودگاه برادر و پدرتو مي توني ببوسي اما همسرتو نه...

شهر هرت جايي است که وقتي از دختر مي پرسن مي خواي با اين آقا زندگي کني مي گه: نمي دونم هر چي بابام بگه

شهر هرت جايي است که وقتي مي خواي ازدواج کني 500 نفر رو دعوت مي کني و شام مي دي تا برن و از بدي و زشتي و نفهمي و بي کلاسي تو کلي حرف بزنن

شهر هرت جايي است که هرگز نمي شه تو پشت بومش رفت مگر اينکه از يک طرفش بيفتي..

شهر هرت جايي است که ....... خدايا اين شهر چقدر به نظرم آشناست!!!!!!


 

نوشته شده توسط وحید در ساعت موضوع | لینک ثابت


love

___@@@@@@_____________
___@@@@@@_____________
___@@@@@@_____________
___@@@@@@_____________
___@@@@@@_____________
___@@@@@@@@@@@@@@_____
___@@@@@@@@@@@@@@_____
______________________
______@@@@@@@@@_______
__@@@@@_______@@@@@___
_@@@@@_________@@@@@__
_@@@@@_________@@@@@__
_@@@@@_________@@@@@__
__@@@@@_______@@@@@___
______@@@@@@@@@_______
______________________
__@@@@___________@@@@_
___@@@@_________@@@@__
____@@@@_______@@@@___
_____@@@@_____@@@@____
______@@@@___@@@@_____
_______@@@@@@@@@______
________@@@@@@@@______
______________________
_______@@@@@@@@@______
_______@@@@@@@@@______
_______@@@@___________
_______@@@@___________
_______@@@@@@@@@______
_______@@@@@@@@@______
_______@@@@___________
_______@@@@___________
_______@@@@@@@@@______
_______@@@@@@@@@______


 

نوشته شده توسط وحید در ساعت موضوع | لینک ثابت


بذار عاشق بمیریم!


 

نوشته شده توسط وحید در ساعت موضوع | لینک ثابت


تنها امید!


 

نوشته شده توسط وحید در ساعت موضوع | لینک ثابت


ديگه راهي ندارم....بايد....


 

نوشته شده توسط وحید در ساعت موضوع | لینک ثابت


دوستت دارم.همين!


 

نوشته شده توسط وحید در ساعت موضوع | لینک ثابت


اگر روزی....

                اگر روزي دشمن پيدا كردي،

                                                           بدان در رسيدن به هدفت موفق بودي!

                 اگر روزي تهديدت كردند،

                                                               بدان در برابرت ناتوانند!

                 اگر روزي خيانت ديدي،

                                                                بدان قيمتت بالاست!

                   اگر روزي تركت كردند،

                                                                  بدان با تو بودن لياقت مي خواد!


 

نوشته شده توسط وحید در ساعت موضوع | لینک ثابت


بد نيست كه بدانيم....

تولستوی :
بين آدمها چيزی نيست جز ديوارهايی که خود ساخته اند .


اسکار وایلد :
تجربه نامی است که افراد بر اشتباهات خود می گذارند .


تنها يک بار از سخن باز ماندم آن دم که از من پرسيد :
شما کيستيد؟


ضرب المثل بلژیکی :
تجربه شانه ای است که طبیعت زمانی به دست ما می دهد که کچل شده ایم .


 

نوشته شده توسط وحید در ساعت موضوع | لینک ثابت


به ياد داشته باشيم كه....

خوشبختي، مثل توپي است كه تا از ما دور است به دنبالش مي دويم، اما وقتي جلوي پايمان است به آن لگد مي زنيم.

هميشه با كسي دوست شو كه قلب بزرگي دارد، تا براي جا شدن در قلبش ناچار نباشي خودت را كوچك كني.

فرزند داشتن، آدم را پدر و مادر نمي كند، همانطور كه پيانو داشتن آدم را پيانيست نمي نمايد.

دانايي، راز خوشبختي است.

كساني كه حاضر نيستند هزينه دانايي را بپردازند، ناچارند هزينه جهل را پرداخت كنند و مطمئن باشند هزينه جهل به مراتب بيشتر است.

با دنيا نسازيم، دنيا را بسازيم.

علت تمام جنگ ها در دنيا، ندانستن حقيقت است، اگر مردم حقيقت را مي دانستند هرگز با هم نمي جنگيدند.
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه چون نديدند حقيقت ره افسانه زدند

دانا در ته چاه، بيش از آن چيزي را مي بيند كه نادان از سر كوه


علم، تنها ثروتي است كه هر چقدر به ديگران ببخشي، افزوده مي شود.


 

نوشته شده توسط وحید در ساعت موضوع | لینک ثابت


رسیدن به ....!!!!!!!!!


 

نوشته شده توسط وحید در ساعت موضوع | لینک ثابت


به خاطر تو!


 

نوشته شده توسط وحید در ساعت موضوع | لینک ثابت


نمی دانی!


 

نوشته شده توسط وحید در ساعت موضوع | لینک ثابت


خونه من اینجاست!


 

نوشته شده توسط وحید در ساعت موضوع | لینک ثابت


بد نیست!!

کاری از وحید


 

نوشته شده توسط وحید در ساعت موضوع | لینک ثابت


عشق سنج!!!اسم عاشق و معشوق را وارد كن!!!

.

+

=

عاشق و معشوق را وارد كن


 

نوشته شده توسط وحید در ساعت موضوع | لینک ثابت


گریه عاشق دیدنی نیست!

 من به این گریه عادت دیرینه دارم!


 

نوشته شده توسط وحید در ساعت موضوع | لینک ثابت


از زندگی خسته ام!


 

نوشته شده توسط وحید در ساعت موضوع | لینک ثابت


عاشق!!!!!!!!

 زنده ام به روزی که...


 

نوشته شده توسط وحید در ساعت موضوع | لینک ثابت


نمیتونم بدون او ادامه بدم!!!


 

نوشته شده توسط وحید در ساعت موضوع | لینک ثابت


از هر دری سخنی

کشته این فروتنی خودم شدم!!!!
بهم میگه پشه و من کلی مشعوف میشم!

 

چقدر این اشکهای گرمو دوست دارم که می شوره و می بره...

داغم... داغ داغ داغ

کاش اگر گمان می بری که روزی محرمیتم کمرنگ می شود، سکوت کنی! که فردا روزی پشیمان گفته هات نشوی و در تقلای جبران...
تقلایی که برای من رنگ تلخ و مات غمناکیست...

وقتی یه بار شده! می شه که بازم بشه.

شده که گشنه باشی؟ خیلی!
بوی غذای رستوران سر راهت، به ذوق بیاردت!
بشینی هزار بار مردمو نگاه کنی و آب از دهنت راه بیفته که کدوم غذا رو سفارش بدی!

بعد هی منو رو  بالا پایین کنی و ببینی تو اوج گشنگی،هر کار می کنی نه این غذاهارو، نه هیچ غذای دیگه ای نمی تونی بخوری!!
شده نه؟؟
*
تکرار می کنم "جسم و روح نداره که..."

قشنگ یه سال شد و زخمه اونقدر کمرنگ شده که باید خیلی جاشو بالا پایین کنی تا لکش دیده شه!
*
بازم میگم "جسم و روح نداره که..."

"حکایت عجیبیست دوست داشتن من و تو..."

"وای جنگل را بیابان می کنند!
دست خون آلود را، پیش چشم خلق پنهان می کنند!
هیچ انسانی نمی دارد روا،
آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند... "

Claiming the same, people are two
Some prove their Love
Some prove Themselves
...

"نگو، نگو دیره... واسه دوباره عاشق شدن
نگو،نگو نمی شه... مثه لیلی و مجنون بودن"...
*
خودم به ادامه دادن رابطه ای که یه روزی کات شده ابدا اعتقاد ندارم! اما حسابییییییی دارم با این آهنگه حال می کنم!

"من تو رو دوست دارم...اندازه تموم دنیا
من فقط تو رو می خوام... توی بیداری، تو رویا"

کی فکر می کرد یه روزی اینقدر نگران و ناراحتت باشم که تا یادت می افتم بغضم بگیره؟
قوی باش... لطفا!

"دردیست مثل خارش پاهای نداشته ام... می خارند اما وجود ندارند که بخارانمشان"

به حرمت همه این سالها... چشم! پایه بازیت می شوم!!


وسط اینهمه شوک و غصه و نگرانی بابت تو؛ شادی اینکه اونقدر شناخته امت که خنده های اون شبتو باور نکردم، مزخرف ترین حس دنیاست...

"الهی من فدای تو...
چی کار کنم برای تو؟
اگه تو این بیابونا،
خاری بره به پای تو... "

دارم روانی می شم از گرما...

یه تشکر...
یه لبخند...
یه شکر...
یه شب آروم...

شد چهار تا!!!!
رنگ قرمز به صورتم می آد، نه؟

"تا سینه ابرها هم که بباری
آب از آب تکان نمی خورد..."


موجود غریبیست آدمیزاد!
آنقدر ترد و ضعیف که در لحظه ای و به کلامی، میشکند و تلخ می شود.
و آنقدر مقاوم و پابرجا، که صبح در عجب می ماند خودش، که از پس گذراندن دیشب، چگونه برآمده؟!!!


آرامش مذکور، قبل طوفان بود!!!
یک تلنگر صبحگاهی و یک سیلی نیمروزی!

اینهم گذاشتم کنار تمام حرفهای زده و نزده، و نگاههای معنی دار دزدیده شده و نشده تمام این مدتت.
به قول خودت اسممو باید ثبت کنن که با وجود اینهمه مخالفت و فشار کوتاه نمی آم!
می دونی... تنهایی جلوی همه ایستادن خیلی جون می خواد، ولی تا تهش اونقدری نمونده.
دلم می گیره از حرفات، ولی به دل نمی گیرم!


حضرت خدا! کتمان نفرمایید! تقصیر بی شک گردن شماست!
برای این عقربه های مردنی مزخرف نامرد بی مرام چه جایزه ای تعیین کردی که اینجوری می دوان؟


سرخوشم خدا تا!!!!!

می خواد آرامش قبل طوفان باشه، یا بعدش!!!!
شیرجه می زنم تو "حال" و فکرشو نمی کنم که شاید اگه لذت امروز بیشتر شه، درد فردا تلختر می شه!!!


کوه زاد اگر نه، کوه پرستم! لطافت دائم می پوساندم!
نقدم کن، نه تایید همواره!
نقد... گاه به اوج، گاه به حضیض...

یک چهره... یک تشابه... یک دنیا خاطره...
شادی گنگ زیر پوستی و هوس تکرار ابتدای جوانی!


"الهی! عاملنا بفضلک و لا تعاملنا بعدلک"


دیشب ... بعد از مدتها... یک ساعت و بیست و نه ثانیه!
کیفش مانده همچنان! به همراه لبخندی!


طعم گس یک دوست داشتن سفید...
طعم شیرین بار سنگین اعتماد...
و هراس کم بودن برای اینهمه مهم شدن!
*
گاهی نوشته ها را هم می شود نوازش کرد!


 

نوشته شده توسط وحید در ساعت موضوع | لینک ثابت


جملات زیبا

 

دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج!!

دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت

می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهای چشمم فرود می آیی در میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را برای همیشه می بندم تا دیگر دوریت را حس نکنم

چه زیباست بخاطر تو زیستن وبرای تو ماندن وبه پای تو سوختن وچه تلخ وغم انگیز است دور از تو بودن برای تو گریستن وبه عشق ودنیای تو نرسیدن ای کاش میدانستی بدون تو وبه دور از دستهای مهربانت زندگی چه ناشکیباست

شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد. بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت می کارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم

عشق ور زیدن ضمانت تنها نشدن نیست

 من از طرز نگاه تو امید مبهمی دارم، نگاهت را مگیر از من...که با آن عالمی دارم!

کاش زندگی شعر بود تا برایش یک دنیا شعر می سرودم تا با آهنگش در خلوت بی کسی هایش هیچوقت تنها نماند کاش زندگی قصه بود تا برایش یک دریا قصه می گفتم تا همسفر با ماهیهای آزاد همیشه اقیانوس خوشبختی را پیدا کند

یادگارهای سبز سالهای بهار افشان تیک تیک لحظه های دور از تو و عبور غریبانه ترین چکاوک های عاشق... مسافر! انتقام غریبی است رفتنت!!

برای دیدن من دلت را دیده کن دیدی که تنهایم؟!

از عشق پرسیدم نام دیگر تو چیست؟ زبان سرخش را در آورد و گفت: "سر سبزی که بر باد می رود"!!!

دیر گاهیست که تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است بازهم قسمت غم ها شده ام دگر آیینه ز من بی خبر است که اسیر شب یلدا شده ام من که بی تاب شقایق بودم همدم سردی یخ ها شده ام کاش چشمان مرا خاک کنید تا نبینم که چه تنها شده ام....

محبت ره به دل دادن صفای سینه میخواهد به یاد یکدگر بودن دلی بی کینه میخواهد اگر دورم ز دیدارت دلیل بی وفایی نیست وفا ان است که نامت را همیشه بر زبان دارم

وفا آن است که نامت را نهانی زیر لب دارم

نور دلیل تاریکی بود و سکوت دلیل خلوت، تنها عشق بی دلیل بود که تو دلیل آن شدی



دلم تنگ است دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است سکوت از کوچه لبریز است صدایم خیس و بارانی است نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی است

عشق کنار هم ایستادن زیر باران نیست...!!! عشق این است که یکی برای دیگری چتر شود و دیگری هرگز نفهمد چرا خیس نشد

 سر گشته ام از این همه راهی که ندارم گاهی که تو را دارم و گاهی که ندارم من مانده ام و لایق تیغی که نبودم من مانده ام و فرصت آهی که ندارم

کنار آشیان تو آشیانه می کنم فضایه آشیانه را پر از ترانه می کنم کسی سوال می کند بخاطر چه زنده ای؟ و من برای زندگی تو را بهانه می کنم

ویلیام شکسپیر میگه : زمانی که فکر می کنی تو 7 تا آسمون 1 ستاره هم نداری یکی یه گوشه دنیا هست که واسه دیدنت لحظه شماری می کنه...


نمی نویسم ..... چون می دانم هیچ گاه نوشته هایم را نمی خوانی! حرف نمی زنم .... چون می دانم هیچ گاه حرف هایم را نمی فهمی! نگاهت نمی کنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمی بینی! صدایت نمی زنم ..... زیرا اشک های من برای تو بی فایده است! فقط می خندم ...... چون تو در هر صورت می گویی من دیوانه ام


من پذیرفتم که عشق افسانه است این دل درد آشنا دیوانه است می روم شاید فراموشت کنم با فراموشی هم آغوشت کنم می روم از رفتن من شاد باش از عذاب دیدنم آزادباش گر چه تو تنها تر از ما می روی آرزو دارم ولی عاشق شوی آرزو دارم بفهمی درد را تلخی بر خوردهای سرد را

اگه از بوی گلی خوشت نیومد تو رو خدا شاخه هاشو نشکون

میروی و من فقط نگاهت میکنم تعجب نکن که چرا گریه نمیکنم بی تو، یک عمر فرصت برای گریستن دارم اما برای تماشای تو، همین یک لحظه باقی است و شاید همین یک لحظه اجازه زیستن در چشمان تو را داشته باشم

این عشقی که به من بخشیدی برای همیشه زنده خواهد ماند تو همیشه آنجا هستی ،هنگامیکه فرو افتم ضعف مرا می ستانی و به من نیرو وقدرت می بخشی و برای همیشه دوستت خواهم داشت و در کنارت می مانم همچو فانوسی در تاریکترین شبها بالهایی خواهم بود، که در طول پرواز یاری ات خواهم کرد و در طوفان سر کش ،سر پناهی برای تو خواهم بود

قدر دست هایم را بیشتر دانستم و قدر چشم هایم را و تازه فهمیدم چه شکوهی دارد... ایستادن بر روی دو پا آن لحظه که...به زمین خوردم!!!

به او بگویید دوستش دارم، به او که قلبش به وسعت دریاییست که قایق کوچک دل من درآن غرق شده، به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نور و شعر و ترانه برد، و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد

کسی هست درین شهر هواخواه نگاهت نشسته است نگاهی غریبانه به راهت مبادا که نیایی...

آنقدر رفته ای که تمام درهای باز مانده به یاد تو روی پاشنه های انتظار پوسیده اند...

خندیدم ، خندید ... اشکهام را افتاد ، اونم شرشر گریه کرد !! دلم براش سوخت نازش کردم اما دستم سوخت !؟ آخه دلش گــر گرفته بود

 به او بگویید دوستش دارم، به او که صدای پایش را میشنوم، به او که لحن کلامش را میشناسم ، به او که عمق نگاهش را میفهمم، به او که .....

بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست اما شیشه ی عمرمن است بوسه بر مویت زنم ترسم که تارش بشکند.تارموی توست اما ریشه ی عمر من است

 معبودم سکوتم را از صدای تنهاییم بدان .. نمیخوانم و نمیگویم چون درونم هیچ بوده و تو آمدی برایم قصه هایی از عشق سراییدی و به من قصه باران آموختی میدانی قصه باران قصه شستن غمهاست و درون انسانها پر از غم و تنهایی است ونگاهم به باران تو افتاد و ناگهان تمام تنهاییم را فراموش کردم و به تو و داشتن تو میبالم تنهاتر از یک برگ با باد شادیها محجورم درآبهای سرور آور تابستان آرام میرانم

به او بگویید دوستش دارم، به او که گل همیشه بهارمن است، به او که قشنگترین بهانه برای بودن من است وبه او که عشق جاودانه من است


 

نوشته شده توسط وحید در ساعت موضوع | لینک ثابت